از سخن‌های دیرینه: هنر جوی و با مرد دانا نشین/ چو خواهی که یابی ز بخت آفرین

درخت نو آمد جهان را به بار؛ یادداشتی از دکتر محمدجعفر یاحقی دربارۀ درخت‌کاری

 


وقتی درختان جوانه می‌زنند، چشم جهان روشن می‌شود. ما هم اگر چشم باز کنیم، جهان در نظرمان روشن می‌شود. پس جوانه روزنه‌ای به روشنائی است. و پنجره‌ای به نوشدگی. بی‌جهت نیست که جوانه‌ها در آستانۀ نوروز سر می‌زنند و تا نگاه کنی می‌بینی این پنجره به روی بهار باز می‌شود. بیداری درختان بیداری جهان است. اگر همه درختان بیدار باشند، تاریکی به هزیمت می‌رود.

چه خوش فصلی است ایام سپندارمذگان! و چه خوش نامی است «سپندارمذ»! نیروی مقدسی که نیاکان ما آن را نماد باروری می دانستند و آن جزء پسین کلمه؛ یعنی «مذ= آرمئیتی» که صفت زمین یا «مادرزمین» و این ایام اسفند که زمان باروری زمین بوده است. جشن اسفندگان یا سپندارمذگان هم که در اسفندروز از اسفندماه (پنجم اسفند) برگزار می‌شده، در ستایش اسفند یا سپندارمذ نگاهبان و ایزدبانوی زمین سرسبز بوده است. این ویژگی را نیاکان ما گویی از ویژه‌کاری گیهان در این زمان از سال، که با زندگی و زایندگی و نوشدگی مشخص می‌شده، گرفته‌اند. درخت‌کاری و سبزه‌داری و سبزی‌خواری هم که از بایسته‌کاری‌های آستانۀ نوروز در فرهنگ ایران زمین است، از همین جا مایه و پایه می‌گرفته است.

با درخت‌کاری و سبزه‌داری به پیشباز بهار می‌رویم و با برپائی سنت‌های نوروزی و مظاهر آن از ماهی و تخم مرغ و سبزه و سمنو گرفته تا روشنایی آب و سرخی آتش و چراغانی شب‌ها و نورپاشان و آب‌پاشان روزها، که یکی بهتر از دیگری نماد بارآوری و سرزندگی و بالندگی و خنده‌ناکی بهار است، به شادمانگی طبیعت آغوش می‌گشاییم.  

درخت و بهار دو گوهر همنام و همگرای طبیعت هستند که در آستانۀ زندگی گیهانی یکدیگر را فرامی‌خوانند؛ هریکی در جایگاهی و از پایگاهی: درخت در مکان و بهار در زمان. درخت و بهار به بالندگی و زندگی راه دارند و آدمی را به پوبندگی و نوشدگی رهنمون می‌شوند. به‌ویژه درختان که هم نوید زندگی و هم، چون نیک بنگری، زندگی می‌دهند. امروز نیمی و شاید هم بیشتر از نیمی از زندگی آدمیان در کشاکش با میرندگی به زندگی درختان بازبسته است، که هرکجا درخت است زندگی هم هست و هرکجا درختی در مسیر آسیب قرار می‌گیرد این زندگی آدمیان است که آسیب می‌بیند. پس حق دارد شاعر دل‌آزردۀ یمگان که سرِ ما آدمیان فریاد بزند که: «هیچ نه برکن تو این نهال و نه بشکن».

به دهقان فره‌مند طوس هم حق بدهیم که این همه از درختان گفته و خود برای کاشتن آن «خسروانی‌درخت» برومند عمری به باغداری و باغبانی و بستان‌نگاری گذرانیده است. شاخه‌ها و سرشاخه‌هایی از همه جا گرد آورده، اینجا و آنجا هر زمینی را با دو شاخ قلم آزموده و آن گاه که دلش به بارآوری آن گواهی داده، آن شاخ برومند را در بستان‌سرای وطن به زمین نرم فروکرده «بدان تا به بار آید این نودرخت». و ما اکنون بر بالین او می‌گوییم: «درختی که پروردی آمد به بار».

و اینک ماییم و درخت‌کاری آن «داننده دهقان پیر» و زندگی روشن و درخشانی که در سایۀ این درخت برای ما فراهم آمده و ما را تا امروز از همۀ گزندهای روزگار در امان داشته است. بشتابیم و باز هم در سایۀ سترگ آن «درخت گشن‌بیخ و بسیارشاخ» بیاساییم و بدانیم:

کسی کو شود زیر نخل بلند/ همان سایه زو باز دارد گزند